بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادي
170
التوسل إلى الترسل ( فارسى )
و داعيهء « 1 » عشق آن خدمت مالك ناصيهء ارادت او گشت و تحصيل اجازت انصراف را وسايل ساختن گرفت او را باز گردانيده شد ، و واجب چنان بود و دل خواست همان كه معروفى « 2 » ازين جانب در صحبت او روان شود ، و سنقرى « 3 » كه پيش ازين « 4 » بالتماس آن لطف مباسطت فرموده بود و وعده بفرستادن آن سابق گشته « 5 » ارسال افتاد « 6 » ، امّا سورت تابستان و حرارت بيابان حالى را « 7 » راه زن اين انديشه آمد و بتاخير رخصت داد ، چه پوشيده نيست كه در چنين ايّام كه نفوس از از رحمت « 8 » گرما مضطرب است و انفاس از مجاورت « 9 » هوا ملتهب ( قرار باز پس بردن « 10 » ) سنقر كه جانورى بس نازكست و بخنكى « 11 » هواى تركستان متعود تعذرى تمام دارد ، و نه همانا كه بسلامت ( تا به مقصد برسد « 12 » ) و مقصود از فرستادن آن بحصول پيوندد ، چون « 13 » فوران نايرهء هوا ساكن شود و قوت گرما فتور گيرد آن « 14 » معروف روى به خدمت خواهد آورد و مراسم اخلاص تجديد ( گردد و سنقرى « 15 » ) - چنان كه كمال دوستى و وفور اخلاص بفرستادن آن راضى باشد و پسنديدهء « 16 » نظر و شايستهء دست آن مجلس آيد - رسانيد ، تا اين تاخير كه موجبى « 17 » ظاهر دارد بر تقصير حمل نيفتد و مشارع « 18 » مودّت عياذا باللّه بتغير « 19 » خاطر شريف مكدّر نگردد . ( هذا باب « 20 » ) درين يك چند معتمدان از آن جناب همايون كمتر رسيدهاند ، و مخاطبات بزرگوارى « 21 » كه دلبستگى بورود آن معلوم باشد در توقف بوده است ، ( و اهمال در « 22 » ) ارسال مكاتبات كه صدق اخلاص مقاصد « 23 » دهد اتفاق افتاده
--> ( 1 ) داعيهء . ( 2 ) ضا ، هم . ( 3 ) ش ، مرغ شكارى ( شنغار ) كه پادشاهان در دست گيرند و بدان شكار كنند . ( 4 ) ضا ، ازين جانب . ( 5 ) ضا . كه . ( 6 ) افتد . ( 7 ) حال را ( ش ، حالى را بمعنى اكنون و عجالة است ) . ( 8 ) ظ ، زحمت . ( 9 ) محارب . ( 10 ) قرار باز بردن ( ظ ، فرا و باز پس بردن ) . ( 11 ) و بخنك . ( 12 ) بدان مقصد رسد . ( 13 ) و چون . ( 14 ) اين . ( 15 ) كرد و سفرى . ( 16 ) پسنديدهء . ( 17 ) موجب . ( 18 ) و مشرع . ( 19 ) بتغيير . ( 20 ) هدايات . ( 21 ) بزرگوار . ( 22 ) و در اهمال . ( 23 ) بدان . ( ظ ، بدان مناص ) .